جزیره ی عشقم

این وبلاگ درییاییست که ازادانه میتونم حرف دلمو توش خالی کنم

من تمام خاطرات دوستانم رو دوست دارم بنویسم ولی از امروز به بعد خاطرات حالا حاشون می خوام بنویسم زندگی هر کدوم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ توسط نوشین ج نظرات () |

 اونجا که یادمه چند سال پیش مامانم خیلی مریض شد واو را عمل کردن کلیه هاش واو زیر بیهوشی بوده چون بدحال بود گفتن که باید اونرا ببیرن اتاق ای سی یو مامانم که در وضع بیهوشی پرسید:از دکتر  اقا اتاق سوسی کجاست؟

اقای دکتر جواب داد:نه اتاق سوسیسه اتاق همبرگرهه هاها ها هم افتادیم به خنده

........................................................................................................................

دوران امتحانات پسرا از دخترا بدشون میاد ما سال سوم را هنمایی بودیم که تو جلسه امتحانات پسرها ودخترها با هم بودیم که یک روز یکی از معلما گفت دخترا زرنگترن وباهوشترن پسرا حرسشون در اومده بود بعدا اومدن ما توی حیاط نشسته بودیم صدای جیغی اومد ما که نگاه کردیم پسرا سگ کوچیکی داخل اورده بودن ودر بسته همه جیغ میزدیم اونها هم در باز کردند همه باهم خندیدند وما را مسخره کردند روز بعدی ما هم کفشهاشونو پنهان کردیم زدیم بیرون . حقشونه ولی دوستانمون با مرام بودن درسته سر کارمون میزارن ولی هیچ وقت به ما بی ادبی نکردن.

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱٤ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ توسط نوشین ج نظرات () |

سلام مجدد بهترین خاطراتمو تو دبیرستان گزراندم از مشاعره اینقد خوشم میاومد تو مدرسه اول بودم وصف صبحگاهی هر هفته یه شعر اماده می کردم  یادمه یه روزی ترهقه برده بودیم مدرسه چون می خواستیم بریم دریا با معلم جغرافیا وشیمی خلاصه نصف راه رسیدیم انداختیم معلم گفت"شما هم خطر ناکین نارنجک با خودتون نیاوردین معلم تهدید کرد گفت یا بدین واسم یا خبر مدیر میدم خوب بهش دادیم لب دریا اینقد با ترهقه بازی کردیم که کیفمون شد وقتی اومدیم قبلا چون پسرامعلم کم داشتن دو شیفت عصر وصبح بودیم خلاصه این خرابکاری یکی از دوستام ومن بود.

بر گشتیم ازان عصر بود که وقت نمازهمه بچه ها رفتن نماز ماهم اخرین نفر بودیم خلاصه من ودوستم ف.اومدیم بند کفشهای اسپور مال هر دانش اموز دو لنگه اش بستیم طوری گزاشتیم که کسی نفهمه خلاصه اکثرا فهمیدن یکی از بچه ها با عجله پوشید

که بد جوری افتاد تموم معلما وبچه ها خندیدن خیت خیت شد مدیر اومد گفت کار کیه؟

چیز خوب که داشتیم همه مون یه دست هستیم همه ساکت شدند خوب تارفت بیرون ترکیدیم از خنده دوباره برگشت گفت" بیادبین شما انظباتتون کم میکنم اهمیت ندادیم بی خیال مدیراز دست این مدیر پدرمون در اورده بود هروز بچه برنمی گردیم که عاقل باشیم بزار فضول باشیم یکی از بچه ها همون دوران عاشق بود یکی اومده بود رو تموم دیوارا نوشته بود دوست دارم با حاله نه یه معلمی داریم اگه ما بی ادبی یا بخندیم میگه تنبیه یه روز فوتبال تو کلاس بازی کردیم اومد گفت کیه ؟ این کارا کرده ما یک باند بودیم خوب نتونستیم تریدیم از خنده بعدش گفت "تو برو بیرون منظورش به من وبعدبغل دستیم من اخر کلاس برای خواب وفضولی می نشستم پرسیدیم اقا "حالا تنبیه کن ببینیم خوب میدونستید چه تنبیهی به ما کرد ههههههههه خندم میاد گفت دور کلاس5بار

بدوید ماهم خوشحال رفتیم بیرون هروقت رد میشدیم می گفتیم اقا یک سلام تا اخر مدیر گفت ورزش میکنید گفتیم نه اقا معلم مارو تنبیه کرده اون هم خندش گرفت

خوب تو مدرسه درخت بزرگ داشتیم اسمش کنار بود میوه کوچیک وبامزه داشت نمیرسید دستمون سنگ می اندا ختیم چندتا از بچه ها سنگ جمع کردن باهم پرت کردن خوب وقتی ریخت می خواستیم جمع کنیم خوب گفتم 123شروع بعدش هم من ویکی از دوستانم .ب. که دوستش دارم

میگفتیم :بع بع بعععععععععععععععععع اونا جمع می کردن ما هم ادای بز در می اوردیم

اونم پشت سرم میگفت می خواستم ساکتش کنم ساکت نمیشد مدیر داشت میاومد من زدم فرار اون گیر افتاد معلم شیمی اون رو پیش کلاس اول دبیرستانیا رو گزاشت تکون نخوره من هم می خندیدم روش تنبیه شده بود هردم معلم می اومد می گفت کتاب نخوری بز خانم.................

ادامه دارد

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٥ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط نوشین ج نظرات () |

سلام بچه ها این وب درمورد خاطرات شیرین وتلخم خواهد بود

خوب من یه  دانش اموز فضول بودم از چیزی که یادمه تنبل که نبودم خوب درسم خوب بود

ریاضی ام که ضعیف ادبیات که نمی خوندم همیشه نمرم خوب بود خوب همیشه تو لیست فضولها هم بودم البته بهم نمیاد ااااا فقط تو مدرسه اینجوریم ا بد نبینین بهترین خاطره دوران دبیرستان این بود که یه روز امتحان زبا ن داشتیم وقت نداشتم که بخونم خوب رفتم عروسی هیچ کدوم از دوستام نیومدن به فکر امتحان ترم بودن خلاصه سر جلسه رفتیم برگه امتحان رواشناسی اشتباهی برای اولین نفر من بودم که دادن ساکت شدم سوالاتو حفظ کردم بعدش به معلم گفتم سوالات اشتباهی واسم دادین  مدیر گفت واسه کسی نگو چون نمی تونیم دوباره از نو بنویسیم ودوتای دیگه از دوستان هم دیدن وقت نشد خوب نگاه کنن گفتم چشم

بعدش مدیر گفت که سوالاتو عوض می کنیم دلتون خوش نکنید البته دروغ می داد من کسی هم نموند که خبرش ندادم از سوالات یعنی همه دختر پسرای شهر با خبر شدن .خلاصه حوصله نداشتم بنویسم امتحان زبان مردم سرشون تو برگه من هم پیش دوستم که درسش خوب بود نشستم تا اون نوشت صفحه اخری رسید برگش عوض کردم اون عصبانی گفت لقمه اماده گفتم می تونیم وبعد صفحه اخر نوشتمو رفتم کلاس ایوووول

خوب بعد تو مدرسه حوصله مون سر می رفت نه پارک داریم نه درختای قشنگ چندتا درخت بزرگ که اومدیم طناب بستیم وتاب درست کردیم معاون مدیر اومد دعوا کنه پچش گریه کرد گفت من سوار میشم ایول به نفع ما هم تموم شد مدیر که اومد کار معاون گزاشتیم

اگه از نوشتم درمورد خودم لزت بردین بهم بگین چون این سایت واسه چیزهای تلخ وشیرین زندگی ام خواهد بود

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٤ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ توسط نوشین ج نظرات () |

یکی از بهترین چیزهای زندگی ترسیدن از خدا واحترام به او چون با داشتن این

چیزها انسان گمراه نمیشود .فرشته

دل انسان چون بچه پاک است خواهش با کثافت زندگی اونو کثیف نکنید.شیطان

عشق به معشوق چیز بزرگیه با یه ترانه نمیشه توصیف کرد.خمیازه

کسی که تورو از صمیم دوست داشته باشه حتما تورو می بخشه ولی پرو دیگه نشو.عصبانی

امروزه اگه اشغال باشی هر کاری کردند بهت اونارو ببخشی میگن عاقله.زبان

اگه اونوقت از حقت ساکت نشدی میگن دیـــــــــــــــــــــــــوانه ست.خیال باطل

اره

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢٧ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ توسط نوشین ج نظرات () |

من همونی که قولش دادی تا اخر عمر به او خوبی کنی اما من جز یک قاب قشنگ تو خونت بیش نشدم

حالا که دلمو شکوندی دیگه هیچی از تو نمی خوام دیگه جایی واسه عشق وبخشش نیستتو گفتی حرفایی که منو بالایه ابرها رو بورد منو بد جوری زمین انداختی نمیتونم ببخشم


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٤ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ توسط نوشین ج نظرات () |

من میتوانم زندگی کنم به تنهایی تهدیدم نکن که می خوای بری دیگه بودن توبرام مهم نیست.

زمانی عشقم ونیازم بودی حالا که دل شکوندی چیزی جز گزشته تلخ بیش نیستی عزیزم من نگو بی تو هیچم نه من بی تو شادم غمی در دل ندارم تو می خوای منو بشکونی ولی کور خوندی عزیزم خنده

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۳٠ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط نوشین ج نظرات () |

بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۳٠ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط پرشین بلاگ نظرات () |

Design By : Night Melody